هفــت اســمان ســــکوت...

فقظ چند لحظه به من فکر کن... خدایا به اندازه ی هفت اسمانت دلتنگم...

پست ثابت




اقـــای من


امروز حال و هوای عجیبی دارم.

احساس می کنم...تمام پنجره های جهان به سمت

پـــــــــــنجره ی فــــــــــــــــولاد

شما باز می شود

واینک مثل همیشه

کنار پنجره می ایستم...

چشم در چشم افق می دوزم...

زیارت نامه ی شمارا می خوانم...



نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 19:16 توسط زهرا سادات


پست ثابت

بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز

ک اخرین گل سرخ از همه خبر دارد...


اللهم عجل الولیک الفرج

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت 13:15 توسط زهرا سادات

یاد روزهایی که من بودم و جای خالیت...اما...حضورت همیشه پر رنگ بود...این ”امــا” ها شده فاصله بین من و تو...فاصله ای که علاقه را بیش تر می کند...فاصله بیشتر می شود و دلتنگی بیشتر...و دل کندن سخت تر...بیا و ”الفــ” را بردار...دیگر خسته شده ام از من و تو نوشتن...بگذار ”مــا” شویم.


برچسب‌ها: خسته ام, به اندازه ی تمام لحظاتی که نبودی و بودنم نابود شد
نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 1:1 توسط زهرا سادات|

این شب ها دل ها بیشتر شکست...کاسه ی شیر شکست...دل کودک منتظر شکست...امشب تمام جهان یتیم شد!!!...امشب تمام عرش ماتم گرفته است...به یاد علی فاطمه ماتم گرفته است... امشب ”عـدالــتـــ” با علی رفت...ـــــــــــ التماس دعا دارم از شما دوستان عزیز،هیچ کس و فراموش نکنین تو این شبهای عزیز...یادتون باشه مریضهای عزیزمون رو مخصوص دعا کنین...ما خودمون چنتا مریض داریم و محتاج دعاتون هستیم...مچکر از حضور و توجهتون...بعد از این روزهای پرفیض انشالله برمیگردم...یا علی*
برچسب‌ها: عدالت با علی رفت‏,
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 23:45 توسط زهرا سادات|

همه دردا و مشکلاتم به کنار...اصن ب جهنم...اصن دردای من در قبال دردای بعضی از ادما درد و مشکل نیس ک!بازیه بچگونس!!!امروز فقط از خدا ی چیز میخوام ”عــشــق” نه برای زندگی خودم،برای کسی ک ندارتش...برا کسی که با کلی امید و آرزو رفت خونه شوهر...شاید یکم اروم شه...از مشکلات کم شه...شاید شوهر عزیزش بهش بگه نترس خانومم من اومدم تا پشتت باشم مثه ی کوه...ولی متأسفانه بعضی از ادما و اتفاقا زندگیش و خراب کردن...کسایی ک میشه گفت دزد هستن!!!!! ”دزد نوامیس” واقعا براشون متاسفم...واقعا باید خیلی ذاتشون خراب باشه که ازین قلتا میکنن...واقعا باید خیلی... باشن...حیف ک این وبلاگ ارزشش بیشتر از شما گدای محبتاس وگرنه هرچی لیاقت شما و امثالتون بود بارتون می کردم...با توأم!!! اره باتوئی ک سرک میکشی تو زندگی کسی که همسر داره...زن داره...دنبال چی میگردی گدا گشنه هااان...خجالت نمی کشی حیا نمی کنی!؟؟؟گرچه امثالی مثه تو ک لیاقت شما خطاب شدن ندارن اصن نمیدونن حیا و احترام چیه!...بابا اخه احمق این مردی ک تو میخوای از راه ب درش کنی خودش زن داره ولی متاسفانه عقل نداره ک ب تو پا داده...باشه...تو چرا داری بی غیرتی میکنیی؟؟؟تو ک خودت زنی...تو ک میفهمی شکست برای ی زن دوبرابره چون لطیفه حساسه...میفهمی چی میگممم؟؟؟یا ب فکر تیغ زدنی؟؟؟؟حرفم زیاده ولی اینجا نمی شه!!!حضوری میام ی احوال پرسی باهات میکنم!
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 1:34 توسط زهرا سادات|

یک سال گذشت

یک سال کنار هم بودن

یک سال درد و دل کردن و همدردی

یک سال نوشتن و احساسات همدیگرو به اشتراک گذاشتن

یک سال در کنار دوستان عزیز

یک سال خاطرات تلخ و شیرین

بله یک سال گذشت و وبلاگ من یکساله شد

اولین تولد ...

سلام و خسته نباشید دارم خدمت تموم دوستان عزیز

دوستای عزیزی که تو این یک سال کنارم بودن

دوستای گلی که با کامنت ها نظراتشون دلگرمم کردن

دوستایی که پای نوشته هام نشستن و همدردی کردن 

ممنون و سپاس بابت همه ی لطف هاتون 

ممنون که قدم رنجه فرمودین و به جشن یکسالگی وبلاگم تشریف اوردین

 امیدوارم که همیشه شاد و سرزنده باشید و همه پدیده های عالم بر وفق مراد دلتون بچرخه 

امیدوارم تولد یکسالگی وبلاگم بهتون خوش گذشته باشه ...

 

همه ی خاطرات تلخ با تو شیرین میشود ...


برچسب‌ها: تولد یک سالگی وبلاگ هفت اسمان سکوت
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 14:31 توسط زهرا سادات|

نمی دانم تاوان چه چیز را می دهم!!!!من به بد بودن عادت نکرده ام...خوب نیستم اما بد بودن را هم دوست ندارم...تمام سعی خود را می کنم تا لبخند جمع کنم...یک لبخند...یک هدیه...از طرف خدا...برای ”من”...لبخند به لبانم شیرین نمی شود!زهر تر از زهرمار می شود!!!! اگر لبخند کسی را شکسته باشم...حتی اگر حق با من باشد و او باید بداند که اشتباه کرده است-ـــــــــــ هر لحظه حرفهایم بیشتر می شود...اما کسی نیست که پذیرا باشد حرفهایی که حقیقت است اگر نیست اشتباه بودنش را برایم ثابت کنید چرا ناراحت می شوید!؟؟؟...من هم ادمم...دل دارم...می شکنم...ولی...آرام و بــــــی صـــــــدا
برچسب‌ها: دلم برا صحن پر از فرشته هات تنگ شده
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 2:18 توسط زهرا سادات|

تلخم بر نگردم******* از این ناراحتم کم با تو بودم باید زودتر تو رو پیدا میکردم********* از این ناراحتم کم با تو بودم شبای بی تو من بی خواب میشم**** کسی هم اسم تو هر جا که باشه مثه پروانه ها بی تاب میشم*** ازت مچکرم دیوونه ی من ازت مچکرم دیوونه ی من***

نوشته شده در جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 1:19 توسط زهرا سادات|

تو همیشه درهای رحمتت باز است...اما اینبار بیش تر...تو همیشه می بخشی و سفره پر برکت است...اما اینبار بیشتر...می خواهم بسویت حرکت کنم...این ماه ماه توست...ماه توئی که ماه شب هایم هستی...در این ماه هرلحظه در کنارم خواهی بود بیشتر از همیشه تا به ابد...میخواهم از دار دنیا تو را تا به ابد داشته باشم در این سینه ی متروکه...سپاس منه روسیاه را نیز به میهمانی پذیرفتی
برچسب‌ها: حلول ماه رحمت و مهربانی بر تمامی شما عزیزان مبارک
نوشته شده در یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 7:36 توسط زهرا سادات|

می خواهم از ناگفته هایم بگویم اما...حرفهای مردم سنگین تر می شود...ترجیح میدهم در سکوت خودم تکراشان کنم...چرا باید همیشه از خوبی و خوشی نوشت...چرا نمی توان از دلتنگی گفت...چرا نمی توان فریاد زد...چرا کسی نیست چرا...هیچ کس نمی تواند با کسی همدردی کند...اما من دوست دارم با تو همدرد باشم...هم پایت باشم...
نوشته شده در سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 0:0 توسط زهرا سادات|


Design By : Pichak