تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست...راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش

پست ثابت




اقـــای من


امروز حال و هوای عجیبی دارم.

احساس می کنم...تمام پنجره های جهان به سمت

پـــــــــــنجره ی فــــــــــــــــولاد

شما باز می شود

واینک مثل همیشه

کنار پنجره می ایستم...

چشم در چشم افق می دوزم...

زیارت نامه ی شمارا می خوانم...



+ تاریخ چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 ساعت 19:16 نویسنده زهرا سادات عاملی

پست ثابت

بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز

ک اخرین گل سرخ از همه خبر دارد...


اللهم عجل الولیک الفرج

+ تاریخ پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 ساعت 13:15 نویسنده زهرا سادات عاملی
سلام دوستای عزیزم

لطفا پست زیل رو خوب بخونین نظرم یادتون نر لطفا:)

خب حالا بفرمایین ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ تاریخ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ساعت 2:20 نویسنده زهرا سادات عاملی |

سلام عشق ناب من!

چند وقت است که دست دست می کنی

این پا و اون پا میکنی!میدانم تو برای این دیار نیستی

این اخرین نوشته ام برای توست!هم تو خسته شده ای هم من!

دیگر هردو توانمان ته کشیده است و دنیا به هر دویمان نشان داد که ما برای هم نیستیم!

نمی خواهم بگویم باشد راضیم!چون دروغ گفته ام!فقط به اجبار اماده ی رفتنت میشوم

خیلی ها دوستت دارند اما من نمی شوند!دوستم دارند اما تو نمی شوند!

من برای رسیدن به مجبورم که تنهایت بگذارم...شاید این تاوان باشد!

باید مدتی تاوان پس دهیم برای رسیدن!رسیدن به وصالی که نمیشود ساده بدست اوردش

راضی هستی قبول؟فقط میخواهم برای رسیدن به تو تاوان دهم پس بی وفا نیستم

این مدت که نخواهم بود بدان که در قلبم هستی!تو را به خدا سپرده ام و

گاهی احوال امانتی ام را از خدا خواهم پرسید...

مطمئن باش نمیگذارم دست احدی به تو رسد!اگر رسید بدان که من هستم

اگر من نبودم بدان که مرده ام!نمی خواهم شاهد وجود غریبه ای باشم

آشنا از روز ازل به امید روزی که خودت پای این نوشته ام را امضا کنی...

 

+ تاریخ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ساعت 2:2 نویسنده زهرا سادات عاملی |

باز دلم هوایی شده است و دلتنگ

می خواهم به هر قیمتی که شده است به سویت پرواز کنم

مثل کبوتران حرمت دورت بگردم

کنار ضریحت بنشینم و از ناگفته هایم بگویم

چقدر دلم برای پنجره ی فولادت تنگ شده است

پنجره ای که هزاران دل به ات گره خورده است

پنجره ای که معجزه می کند...

‍‍‍

دوستان عزیز بفرمایین ادامه مطلب.لطفا:)


برچسب‌ها:
غروب های جمعه هنوز هم غریبانه می گذرد
ادامه مطلب
+ تاریخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ساعت 19:49 نویسنده زهرا سادات عاملی |

بخدا دیگر خسته شده ام! ازین دنیای ک فردایی ندارد...ازین شبی ک اشکهایم را نظاره می کند!

بخدا دیگر خسته شده ام! از تویی ک نیستی و رفتی و برنگشتی

از خودم...از احساسم...از منی ک هر روز حسرت دیروز را میخورد و از اینده واهمه دارد!

از حــــالــی ک خراب است و فقط تو میدانی!

بــگــذار خــداحـــافـــظـــی کــنـــم!

این دل دیگر شکسته است!این من هر روز تو را میبیند و این درس برایش تدایی می شود ک

"تو مال من نیستی و باید برید باید شکست"

 

دستانم را بگیر بگذار اسمانی شوم


برچسب‌ها:
دیشب ب سیل اشک ره خوا میزپم همی
+ تاریخ یکشنبه دوم شهریور 1393 ساعت 17:35 نویسنده زهرا سادات عاملی |

دلم گریه می خواهد...با کمی فریاد های کودکانه...و...آغــوش ”مادرانه”...

(لطفا نوشته هامو خوب بخونین و نظراتتون و دربارشون اعلام کنین.خیلی برام مهمه.ممنونم)

+ تاریخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 ساعت 10:0 نویسنده زهرا سادات عاملی |

دلم زهرچه به غیر از تو بود خالی ماند...دراین سرا تو بمان ای که ماندگار تویی...جهانیان همه گر تشنگان خون منند...چه باک زان همه دشمن؟چو دوستدار تویی...مرا هزار امید است و هر هزار تویی

سیمین بهبهانی

+ تاریخ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 ساعت 1:27 نویسنده زهرا سادات عاملی |

گاهی خسته میشوم.از همه ی بی توجهی ها...اما...خودم خواستم...خودم خواستم ک نباشم و نبینند...خودم خواستم فراموش شوم از خاطرات...شاید همین راهش باشد...فراموشی...
برچسب‌ها:
حس و حالم خوش نیست, بی تو دل داغونه, یکی باید باشه تو رو برگردونه
+ تاریخ چهارشنبه هشتم مرداد 1393 ساعت 5:36 نویسنده زهرا سادات عاملی |

یاد روزهایی که من بودم و جای خالیت...اما...حضورت همیشه پر رنگ بود...این ”امــا” ها شده فاصله بین من و تو...فاصله ای که علاقه را بیش تر می کند...فاصله بیشتر می شود و دلتنگی بیشتر...و دل کندن سخت تر...بیا و ”الفــ” را بردار...دیگر خسته شده ام از من و تو نوشتن...بگذار ”مــا” شویم.


برچسب‌ها:
خسته ام, به اندازه ی تمام لحظاتی که نبودی و بودنم نابود شد
+ تاریخ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ساعت 1:1 نویسنده زهرا سادات عاملی |