X
تبلیغات
هفــــــت اســــــــمان ســــــکوت...

هفــــــت اســــــــمان ســــــکوت...

فقظ چند لحظه به من فکر کن... خدایا به اندازه ی هفت اسمانت دلتنگم...

پست ثابت




اقـــای من


امروز حال و هوای عجیبی دارم.

احساس می کنم...تمام پنجره های جهان به سمت

پـــــــــــنجره ی فــــــــــــــــولاد

شما باز می شود

واینک مثل همیشه

کنار پنجره می ایستم...

چشم در چشم افق می دوزم...

زیارت نامه ی شمارا می خوانم...



نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 19:16 توسط زهرا سادات|


پست ثابت

بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز

ک اخرین گل سرخ از همه خبر دارد...


اللهم عجل الولیک الفرج

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت 13:15 توسط زهرا سادات|

باید چگونه اغاز کنم!؟چگون بگویم حرفهای مادر و دختری را...تو رفتی و گذشتی از تمام مادیات...روحت بزرگوار وجودت پر مهر نامت ارام بخش....تازه می فهمم عشق یعنی زهـــــرا  یعنی چه!چقدر برای من و امثال من سخت است ک از دنیا و دار و ان دل بکنیم اما شما....روحتان بزرگوار است حضرت و سیراب نمی شوم ... هنوز هم نامتان بر لب و بالای سرم هست....هنوز هم به معجزات و عنایت شما اعتقاد دارم....ای حضرت بپذیر ک لایق بردن اسمتان باشم....آبرویم  را بخر ای تویی ک آبروی جهان در دستان توست....
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 7:5 توسط زهرا سادات| |

با خیالت گاهی خوش خیالی دارم،کاش می فهمیدی که چه حالی دارم،میرم اما اینبار زود بر می گردم،صبر کن تا دیدار زود بر می گردم...
نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 15:12 توسط زهرا سادات| |

تلفنم زنگ خورد!لحظه وصال لحضه دیدار فرا رسیده بود سر سجاده بودم ک اوای حرمش وجودم را ارام کرد...دوستم گفت زهرا جان روبرویش هستم هر چه میخواهی بگو و بخواه!چه می گفتم؟من پارسال یک هفته کنارش بودم و سیر نشدم!تمام حرفهایم را نگفتم حالا چگونه در عرض چند دقیقه خلاصه کنم دلتنگی های 365 روز را!؟....این انصاف بود!نمیدانم...اما گفتم از نا گفته هایم کلی گریستم تا خالی شدم...چقدر دلم تنگش شد...اخرین حرفم:دلم برای حرمت...ضریحت...پنجره ی فولادت تنگ است اقای من....میدانی در دلم چیست . فقط میخواهم ک دوستم داشته باشید...ب امید برآورده شدن ارزوهای همه دوستان
نوشته شده در پنجشنبه هفتم فروردین 1393ساعت 13:17 توسط زهرا سادات| |

چقد روزها زود میگذره!پارسال اولین 4شنبه سال کنار اقا بودم و امسال اولین4شنبه سال دور از اقا.چقد دوست داشتم کنار اقا بودم...حرفهای دلم رو بگم...گاهی با خودم میگم چرا امسال؟سالی ک من بیشتر از همه ی سالها احتیاج داشتم با اقا باشم...چرا امسال اقا من و نخواست...ولی من خوشبختم!کلی از دوست و اشناها رفتن زیارت و من از تک تکشون التماس دعا کردم و کلی ادم قراراه برام دعا کنن...امروزم قراره تماس تلفنی با اقا داشته باشم...بازم 4شنبه

نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 15:13 توسط زهرا سادات| |

يا فاطمه الزهرا

اگر نبود

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت

توحید انعکاس نمایانتری نداشت

جز در مقام عالی زهرا فنا شدن

ملک وجود فلسفه دیگری نداشت

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت

فرموده اند در برکات وجود او

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

محشر بدون مهریه ی همسر علی

سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت

حتی بهشت با همه نهرهای خود

چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 23:52 توسط زهرا سادات| |

برف امان آسمان را بریدهاست

یک ریز می بارد

بالکن پر برف

جای من روی صندلی دیگر خالیست

برف جای مرا پر می کند

حسادتش نمی کنم

بی تو بالکن هم خوش نمی گذرد

یک فنجان چای داغ

در هوای سر اسفندی

در هوای بالکن خوب است

شاعرانه...عاشقانه است

اما

نــــه بی تــــــــــو...


متن نوشته خودم

کپی با دکر مطلب دوستان

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 10:50 توسط زهرا سادات| |

خب همون طور که میدونید داریم روزهای اخر سال92 رو سپری می کنیم و

هر روز و هر لحظه اش برامون با ارزش هستش و خاطره انگیز

طی سال 92 به شخصه خیلی اتفاقایی رو تجربه کردم و خاص بود

خیلی روزها گریه کردم خیلی روزها بغض...

خیلی روز ها با اینکه گریه کردم و دوس دارم و به امید فردایی بهتر

باز هم ســعــی می کنم بخندم

امروز سر نماز صبح همه چی خاص بود

حالم...جانمازم...زیارت عاشورا

اخرین 5شنبه دوست دارم خاص باشه.زیارت عاشورا خوندم و خواستم

برای همه...بهترین ها...موفقیت ها...کنار هم بودن ها

خدارو شکر تا الان خوب پیش رفت.لحظاتم سفید و برفی

اخرین برف 92 هم بارید.امروز من و عزیزان شاهد یک برف سفید و رویایی هستیم


ممنون که به وبلاگ من سر میزنید و کامنت میزارید

بسیار ممنون و سپاس گذارم و منتظر حضور گرمتون هستم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 10:41 توسط زهرا سادات| |

با تمام ادب و احترامی که نسبت به آقای بنیامین بهادری عزیز

خواننده ی محبوب و محترم کشور عزیزمون دارم فوت همسر عزیزشون رو

مجددا بهشون تسلیت عرض می کنم و برای خودشون و بارانای کوچولوی عزیز

ارزوی موفقیت و خوشبختی رو دارم و امیدوارم بارانا جان بهترین موفقیت ها رو مثل

پدر عزیزش بدست بیاره و دل پدرش و مادر عزیزش رو شاد کنه.

به امید روزی که حق به حقدار برسه



جای نــســیــم میانه ی برگ های درخت خالیست

اما عطر معطرش هنوز هم از لابه لای برگ ها عبور می کند

نسیمی که ارامش بخش بود

نامش

وجودش

لبخندش

نــســیــم که نباشد زندگی خنکی اش را از دشت می دهد

اما نــســیم برای مقابله با طوفان رفت

رفت تا بماند لانه ی عشقش میان برگ های درختی که

طوفان می خواست خرابش کند

نسیم جان پرنده ها روزی به سویت پرواز خواهند کرد.


این دلنوشته رو تقدیم می کنم به روح پاک نسیم جان

روحش قرین با ارامش باد.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 18:22 توسط زهرا سادات| |


آخرين مطالب
» پنجره ی فولاد
» یا مهــــــدی ادرکــــنی(عج)....
» یا فاطمة الزهرا...
» دیدار‏!‏
» ارامشی ناب...
» یاد خاطرات!
» ايام فاطميه را تسليت عرض مي كنم
» من و ...
» اخرین 5شنبه سال 1392جونم
» نسیمی که طوفان به پا کرد!

Design By : RoozGozar.com